رازهای مگوی گنجه؛ سفری در کوچهپسکوچههای شعر نظامی و «مخزنالاسرار»
گروه ادب و هنر روژ آوا:: به مناسبت 21 اسفند ماه، روز بزرگداشت حکیم نظامی گنجوی، بیایید با هم به قرن ششم هجری برویم ؛ به شهر زیبای گنجه، تا پای صحبت شاعری بنشینیم که به عنوان پیشوای بلامنازع داستانسرایی و شعر غنایی در ادبیات فارسی شناخته میشود.
مردی از تبار پارس و کُرد در حصار گنجه
جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به نظامی، در حدود سال ۵۳۵ هجری قمری چشم به جهان گشود. اطلاعات دقیقی از روزگار کودکیاش در دست نیست، اما میدانیم که خیلی زود یتیم شد و زیر سایه داییاش بزرگ شد. بر پایه اشعارش میدانیم که مادرش، «رئیسه»، از اشراف کُرد بود و پدرش، «یوسف»، دهقانی پارسینژاد و اصیل بود. جالب است بدانید که نظامی برخلاف بسیاری از شاعران همعصرش که برای کسب درآمد مدام در دربارها پرسه میزدند، اهل سفرهای طولانی نبود. او تمام عمرش را در زهد و عزلت در زادگاهش گنجه گذراند و تنها یک سفر کوتاه سی فرسنگی برای دیدار با قزل ارسلان داشت.
خود او در اشعارش بارها از این انزوا و «شهربند» بودن (گرفتار و محبوس بودن در شهر گنجه) با حسی آمیخته به گلایه و افتخار یاد کرده است. چنانکه دکتر بهروز ثروتیان در مقدمه ارزشمند خود بر گزیده مخزنالاسرار اشاره میکند، نظامی از همان ابیات نخستین فریاد برمیدارد که در شهر گنجه اسیر و زندانی است. او از زبان مرغی خردمند (باز) به خود چنین نهیب میزند:
تا چو نظامی نشوی شهربند
بر مکش آوازه نظم بلند
یا در جای دیگری از همین کتاب، انزوای خودآموز و دایرهوار خویش را اینگونه به تصویر میکشد:
من که درین دایره دهربند
چون گره نقطه شدم شهر بند
این انزوا اما برای او بیثمر نبود. او در این خلوت، نخستین همسر محبوبش، کنیزکی قبچاقی به نام «آفاق» را که هدیه حاکم دربند بود، به همسری برگزید. آفاق زنی خردمند و پارسا بود که نظامی او را بسیار دوست میداشت، اما متأسفانه در جوانی و پس از به دنیا آوردن پسرشان، «محمد»، درگذشت. داغ از دست دادن همسران، بارها بر دل نظامی نشست، اما روح او را برای خلق آثار بزرگتر صیقل داد.
خالق پنج گنجِ بیبدیل و شهرت جهانی
وقتی از ادبیات غنایی صحبت میکنیم، نظامی در قله ایستاده است. او سی سال از عمر گرانبهایش را صرف خلق شاهکاری کرد که امروز آن را با نام «خمسه» یا «پنج گنج» میشناسیم. این مجموعه شامل پنج مثنوی جاودانه است: «مخزن الاسرار»، «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون»، «هفت پیکر» و «اسکندرنامه». هنر نظامی چنان قدرتمند بود که فرهنگ پیشااسلامی و پس از اسلام ایران را در آثارش به شکلی ناگسستنی پیوند داد. زبان شعر او که خودش آن را «نقد عراقی» مینامد، ترکیبی است از فارسی اصیل آمیخته با واژگان تازی که به زیباترین شکل بومیسازی شدهاند.
شهرت نظامی مرزهای ایران را درنوردیده است. آثار او که تماماً به زبان شیرین فارسی سروده شدهاند، به زبانهای آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، روسی و ژاپنی ترجمه شدهاند. در شبه قاره هند، شاعران بزرگی چون امیرخسرو دهلوی با افتخار به تقلید از او پرداخته و او را ستودهاند. متأسفانه در دهههای اخیر، برخی تلاشهای غیرعلمی از سوی جمهوری آذربایجان برای تحریف هویت او صورت گرفته است؛ تا جایی که در دهه نود خورشیدی، اشعار فارسی حک شده بر روی آرامگاه او در گنجه را پاک کرده و تخریب نمودند. اما حقیقتِ تاریخ و زبانِ تماماً فارسیِ آثار او، پاسخی محکم به این تحریفات است.
«مخزنالاسرار»؛ نخستین گنجینه و تجلی عرفان ناب
حالا بیایید ذرهبین ژورنالیستی و ادبیمان را روی اولین مثنوی او، یعنی «مخزن الاسرار» تنظیم کنیم. این کتاب که در حدود سال ۵۷۰ هجری و در آستانه چهلسالگی شاعر به اتمام رسید، نمونهای بیبدیل از ادبیات تعلیمی و پندآموز در زبان پارسی است. مخزنالاسرار شامل حدود ۲۲۶۰ بیت در بحر سریع است و نظامی آن را به پادشاه ارزنگان، فخرالدین بهرامشاه، تقدیم کرده است.
نظامی در این مثنوی، شعر را از دربار پادشاهان و مدحگوییهای سطحی بیرون کشید و به درون جامعه و خلوتگاههای عارفانه برد. او در این اثر شگرف، از مکاشفات درونی، مراقبههای شبانه و درک حضور «پیر» و راهنمای معنوی پرده برمیدارد. کتاب با توحیدی خیرهکننده آغاز میشود که عظمت پروردگار را در کلماتی کوبنده به تصویر میکشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
فاتحه فکرت و ختم سخن
نام خدایست، برین ختم کن
نظامی در بخش توحید، با لحنی شکوهمند از قدمت و ابدیت پروردگار میگوید. او خدا را «سابقه سالار جهان قدم» مینامد و خود را خاکی میداند که تنها به تأیید الهی جان گرفته است:
پیش وجود همه آیندگان
بیش بقای همه پایندگان
خاک نظامی که به تأیید اوست
مزرعه دانه توحید اوست
نگاه نظامی به پدیده شعر و کلمه (سخنپروری)
نظامی یکی از معدود شاعرانی است که برای «کلمه» و «شعر» رسالتی پیامبرگونه قائل بود. او شعر را صرفاً ابزاری برای سرگرمی یا کسب درآمد نمیدانست، بلکه آن را واسطهای برای کشف و انتقال حقایق غیبی میشمرد.
در بخش «سخنپروری» از کتاب مخزنالاسرار، نظامی دیدگاه انتقادی و در عین حال متعالی خود را نسبت به شعر بیان میکند. او شاعرانِ راستین را با مدّاحان درباری که شعر را به لقمهای نان میفروشند، متمایز میسازد. از نگاه او، سخنسنج واقعی کسی است که کلامش همتراز گنجهای دو عالم است. او شاعران عارف را «بلبل عرش» مینامد و مقام شعر متعهد را تا مرز سایه پیامبری بالا میبرد:
چونکه نسخته سخن سرسری
هست بر گوهریان گوهری
نکته نگهدار ببین چون بُوَد
نکته که سنجیده و موزون بُوَد
بلبل عرشند سخن پروران
باز چه مانند به این دیگران؟
پرده رازی که سخن پروریست
سایه ای از سایه پیغمبریست
نظامی در جایگاه یک روشنفکر متعهد در قرن ششم، از شاعران میخواهد که آبروی کلمات را حفظ کنند و هنر خود را ارزان نفروشند.
شناخت دل و مکاشفات شبانه
به گفته دکتر ثروتیان، یکی از شگفتانگیزترین بخشهای مخزنالاسرار، چهار بندی است که میتوان آنها را «رمزنامه» نامید. نظامی در این ابیات، ماجرای سلوک و شهود خود را به زبان رمز و استعاره بیان کرده است. در پرده اول از این مشاهدات عارفانه (بند شناخت دل)، نظامی فرارسیدن شب و غروب آفتاب را با تصاویری بینظیر توصیف میکند تا فضای خلوت و ذکر شبانه را برای خواننده مجسم سازد:
چون سپر انداختن آفتاب
گشت زمین را سپرافگن بر آب
گشت جهان از نفسش تنگ تر
وز سپر او سپرک رنگ تر
در این فضاسازی تاریک اما ژرف، شاعر به ما میآموزد که چگونه باید از «راهزنان حواس» (حواس پنجگانه ظاهری) دوری جست تا به «بارگاه دل» راه یافت. او در این مسیر نفسگیر، دست ارادت به دامان پیری راهنما (رایض) دراز میکند؛ پیری که در ظلمت شبهای گنجه، چراغ هدایت را به دست او میدهد. او خطاب به خودِ سالکش هشدار میدهد که باید از ظاهر خاک و تن بگذرد:
آب درین آتش پاکت چراست؟
باد جنیبت کش خاکت چراست
خاک تب آرنده به تابوت بخش
آتش تابنده به یاقوت بخش
حکیم نظامی گنجوی، که روز ۲۱ اسفند در تقویم رسمی ما به نام او مزین شده است، فراتر از یک داستانسرای ماهر است. او یک حکیم، یک جامعهشناسِ زمانه خویش و یک عارفِ ژرفاندیش است. آثار او، بهویژه «مخزنالاسرار»، دعوتی است صریح به بیداری انسان، برابری، رستگاری در هر دو جهان، و سفری است به درونِ تاریکِ خویشتن برای یافتنِ نورِ حقیقت.
امیدوارم این گشتوگذار کوتاه ژورنالیستی در لابهلای ابیاتِ سنگین اما جادوییِ مخزنالاسرار، همه ما را ترغیب کند که کتابهای او را از نو باز کنیم و از این «سحر حلال» لذت ببریم. یادمان باشد که به گفته خود پیر گنجه، حیات او در کلماتش جاری است:
شکل نظامی که خیال منست
جانور از سحر حلال منست
انتهای پیام/ع